پلوتارخ ( مترجم : كسروى )
328
ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )
خوابگاه كوروش را باز كرده و آن را تهى ساختهاند . پوليماخوس « 1 » كه اين كار را كرده بود الكساندر فرمان داد او را بكشتند . با آنكه وى در ميان ماكيدونيان مرد بنام و گرامى بود . بر گور كوروش چنين عبارتهايى نوشته : اى مرد هر كسى تو هستى و از هر كجا مىآيى ( زيرا مىدانم كه تو خواهى آمد ) من كوروش بنيادگزار پادشاهى پارس مىباشم . از اين اندك زمينى كه تن مرا پوشانيده بر من رشك مبر . خواندن اين جمله الكساندر را تكان داده او را به ناپايدارى كارهاى آدميان متوجه ساخت و دستور داد كه در زير عبارت معناى آن را به يونانى نقش كنند . در همان زمانها كالانوس چون از ديرى درد در رودههايش پديد آمده بود خواهش كرد براى او آتش مرگ درست كنند و چون بدانسان كه گفته بود درست كردند بر اسبى نشسته بدانجا آمد و از اسب فرود آمده پاره دعاهايى خواند و به خود چيزهايى پاشيد و موهاى خود را بريده درون آتش انداخت و سپس ماكيدونيانى را كه در آنجا بودند بغل گرفته از آنان خواستار شد كه آن روز را با همدستى پادشاه خود با همهگونه خوشى بگزارند و پادشاه را گفت كه شك ندارم كه در بابل تو را ديدار خواهم كرد . پس از انجام اين كارها بر روى هيمهها دراز كشيده روى خود را پوشانيد و چون آتش به او نزديك شد هيچگونه تكانى نخورده همچنان خوابيد و خود را قربانى ساخت و اين عادت همه فيلسوفان آن سرزمين مىباشد . چنانكه همين كار را كرد ، آن هندى كه همراه قيصر به آتن آمده بود و مردم هنوز جايى را در آتن نشان داده « تپه هندى » مىنامند . در بر گشتن از آن تماشاى مرگ هندى كه الكساندر كرده بود انبوهى از دوستان و سركردگان بزرگ خود را به شام دعوت كرده و پيشنهاد نمود كه در مىخوارگى زورآزمايى نمايند كه هر كسى كه بيشتر از همه خورد تاجى بر سر او گزارده شود . پروماخوس « 2 » سه قنطار خورد و فيروزى به نام او درآمد و جايزه اين كار را كه يك تالنت بود دريافت . ولى پس از اين جايزه سه روز بيشتر زنده نبود و از گزند آن مىخوارگى بىاندازه ، مرد خاريس چهل و يك تن ديگر را نيز مىنويسد كه بدانسان مردند . در شوش الكساندر دختر داريوش استاتيرا را به زنى گرفت . نيز گرانمايگانى را از زنان
--> ( 1 ) . Polymachus ( 2 ) . Promachus